سخنرانی سعید قاسمی در شب رحلت امام (ره)
هر چه گفتیم که جنگ آمده، گوشی نشنید
امام تا آخر جنگ نیز بر آن بود که جنگ را با جنگ تمام کند؛ چرا که تا حدود یک ماه پیش از آن [خطاب به مردم] گفته بود که حسینیان آماده باشید امروز ایران کربلاست.و آن پیامهایی که پیش از آن هم داده بود... من نمی فهمم که این روزها چه اتفاقاتی در حال افتادن است، هنوز هم بر روی مسائل این روزهای خودمان مثل بسیاری دیگر تحلیل ندارم؛ دلیلش هم این است که اطلاعاتم کامل نیست. اما با همین سن کم و با همین موهایی که سفید شده و چون در یک مقطع تاریخی داستان امیرالمومنین (ع) را خوانده بودم، و داستان حکمیت و امام حسن مجتبی را خوانده بودم، با این همه در مقطع کوتاه عمرم دیدم که امامی مجبور است حرفش را پس بگیرد و از این تغییر وسیر و چرخش و گردش مجبور است به عنوان نوشیدن جام زهر نام ببرد. چرا که مجبور شد یک بار در تاریخ عمر خودش حرفش را پس بگیرد و البته برایش سخت بود، چون می دانست این اتفاق مبنای بسیاری از اتفاقات در آینده خواهد شد.
کاظم کاظمی برای او زیبا گفت:
خدایا اگر دستبند تجمل
نمیبست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمی کرد پیدا
از آن گوشه کهکشان تیر ما را
ولی خسته بودیم و یاران هم دل
به نانی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و می برد طوفان
تمام شکوه اساطیر ما را
طلا را که مس کرد دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را
خیلی برایش سخت بود.به مردمش هم گفت: "شما من را می شناسید؛ من هم شما را می شناسم، قسم یاد کرده بودم که تا آخر در همان مرام بجنگم، لکن اتفاقاتی پیش آمد که در آینده مشخص خواهد شد"، آقا روح الله! این آینده بالاخره کی است؟ ما می ترسیم باز هم این اتفاق در این دوره هم بیفتد. تو آن موقع بهترین کار را کردی! برای اینکه:
هر چه گفتیم که جنگ آمده گوشی نشنید
.
.
مردم ازین همه نیرنگ و دغل بازی تان
زین همه سفسطه و پشت هم اندازیتان
به کدامین سفر آواره و سرگردانید؟
فرصتی کو که سر قافله برگردانید
جنگ زد نعره ولی پنجره ها را بستید
به غنائم که رسیدیم به ما پیوستید
کسی از پنجره بسته خروشی نشنید
هر چه گفتیم که جنگ آمده گوشی نشنید
هی گفت هر چه دارید بیاورید پای کار تا برویم و ضربه نهایی را بزنیم؛ هی بازی کردند و هی به هم دیگر پاس دادند. آن یکی گفت دانشگاه سنگر است، آن یکی گفت حوزه سنگر است. تنها ماند! خودش ماند با برو بچه هایی که دوباره و سه باره مجروح می شدند و با همان پیراهن زخمی، و پدر دو شهید، پدر سه شهید، پدر چهار شهید ... نمی خواست که همه این سرمایه های باقیمانده را هم خرج کند. بالاخره با این ها کار داشت.
آقا روح الله! امروز نیز به نظر می رسد که فرزند خلف و صالح تو با چنین معضلی مواجه است. و فشارهای خارجی و داخلی که باید صلح کنید بر او به صورت پیوسته وارد می آید و می گویند که باید مذاکره کنید، روح تو شاد که تو برای ما این گونه سرودی و دوست داریم تا این ها را امشب زمزمه کنیم:
"کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی دانیم؛ ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند، البته ما مطمئنیم که در همین شرایط نیز آنهایی که با روحانیت اصیل کینه ای دیرینه دارند، و عقده ها و حسادت های خود را نمی توانند پنهان سازند، آنان را به باد ناسزا گیرند. ولی در هر حال آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست، سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است. که اگر بند بند استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم."
همه کسانی که شش نعل این روزها می تازید برای " هر که دارد هوس واشنگتن بسم الله" گوش کنید و ببنید امام چه گفته است:
" یک دسته ای نصیحت می کنند که باید صلح کنید! این مال ضعفاست، یک دسته ضعیفی که همیشه در دام آمریکا بوده اند یا امثال اینها از این مسائل می گویند. لکن ما تازه از این دام خارج شده ایم. دوباره حاضر نیستیم وارد بشویم. ملت ما حاضر نیست به این که دوباره در این دام وارد بشود."
این کلمات، کلماتی است که حضرت روح الله آن زمان برای این روزهای غبارآلود گفته است:
"ملت ما حاضر نیست دوباره در این دام وارد شود؛ دوباره مستشاران آمریکایی بیایند و هر چه می خواهند بکنند. تا حال ما را عقب نگه داشته اند بس است این، می خواهند باز هم نگه دارند، عقب تر ببرند. ملت ایران اگر می خواست که صلح آمریکایی بکند همان اول از آمریکا جدا نمی شد و قطع روابط نمی کرد و دستش را از ایران کوتاه نمی کرد و جاسوسان او را بیرون نمی کرد. امروز هم اگر دستش را به صلح آمریکایی دراز کند صدام و امثال صدام کنار می روند؛ لکن مستشاران آمریکایی وارد معرکه می شوند. ما نمی توانیم صلحی را بپذیریم که طرح آمریکایی دارد."
همه عزیزان توجه کنند با این قصه، خاصه دانشجویان محترمی که در این محفل حضور دارند؛ برای همه آن کسانی که این روزها وقتی با آنها صحبت می کنیم می گویند، نمی شود اگر می خواهیم مبارزه کنیم باید پول داشت و شرکت داشت و ... این ها که منافاتی با هم ندارند.. نه عزیزم! ما اسلام ناب را از تو یاد نمی گیریم از حضرت روح الله یاد می گیریم، خیلی هم با هم منافات دارند. اتفاقا خیلی هم منافات دارد و از همین جا اصلا درگیری شروع می شود. یا با روح الله هستیم، این هم تفکر روح الله یا اگر نه باید تکلیف خودمان را مشخص کنیم:
"ما اگر امر دایر بشود به این که برگردیم به حال سابق بشریت، و با الاغ از این طرف به آن طرف برویم و آزادیمان را حفظ بکنیم یا خیر [مثل آقای کارتر و دیگران] از ابرقدرتها باشیم و زندگانی های فلان و کذا داشته باشیم، ما آن[حالت اول] را ترجیح می دهیم. ملت ما آن را ترجیح می دهد."
یعنی اگر یک حرکتی کردیم تا اینجا ها پایش ایستاده ایم. اما شد روزی که فشار بر روی او گذاشتند و قطعنامه را پذیرفت.